October 22, 2019
بحث هیوم در باب انطباعات و تصورات

بحثی مختصر در بحث هیوم در باب انطباعات و تصورات

پربازدیدترین مطالب سایت

تصادفی

مطالب جدید فلسفه

اگر اصل علیت در دنیای پدیداری ما برقرار باشد، که هست، می‌‌توانم گفت که رابطه‌ای دیالکتیکی میان وضعیت جهان انسانی و اندیشه‌های فلاسفه‌ی بزرگ برقرار است. به‌راستی که نمی‌توان مدرنیته را از افکار دکارت و هیوم و کانت جدا دانست، و افکار اینان را هم نمی‌توان به‌کلی فراتر از مدرنیته دانست. اگر کتاب تأملات دکارت نبود، آیا فردگرایی و لیبرالیسم و روش علمی ریاضی و موارد دیگری هر یک از عناصر مدرنیته شدند به وجود می‌آمدند؟ اگر این‌ها نبودند آیا کانت به وجود می‌آمد؟ اگر کانت نبود آیا فلسفه‌ی علم و کل علم آن‌چنان که پیش رفت پیش می‌رفت؟ اما اگر هیومی نبود آیا کانت قلم در دست می‌گرفت تا درباب وجودِ پیشینیِ برخی مقولات در ذهن خصوصاً علیت سخن گوید؟ کانت خود در تمهیدات اذعان می‌کند که این هیوم بود که او را از خواب جزمی بیدار کرد. هیوم در دوران جوانی کتابی نوشت تحت عنوان «درباب طبیعت انسانی» که به قول خود او «همچون نوزادی بود که در نفس اول بمیرد» [هیوم، در زندگی خودم در کتاب تاریخ طبیعی دین، برگردان حمید عنایت، تهران، نشر خوارزمی، 1387]. او پس از نگاشتن این کتاب درصدد برآمد که کتاب را به چند بخش تقسیم کند و به چاپ برساند و این‌گونه شد که بخش نخست کتاب‌اش که در باب فهم انسان بود در کتاب مجزا با نام «کاوشی در خصوص فهم بشری» منتشر شد. در این کتاب هیوم در باب برخی اندیشه‌های نو سخن راند که از آن میان می‌توان به تجربی‌کردن تمامی ادراکات آدمی و پس از آن به علیت اشاره داشت. پیش‌تر در متنی مختصر به علیت از نظرگاه هیوم پرداخته‌ام و این بار نوبت به انطباعات و تصورات در فلسفه‌ی هیوم رسیده – به امید آن که به زودی بحثی در باب کلیت کتاب کاوشی در خصوص فهم  بشری داشته باشم.

مقدمه در باب انطباعات و تصورات  در فلسفه‌ی هیوم

هیوم در قسمت نخست کتاب خود فلسفه را به دو نوع تقسیم می‌کند. از نظرگاه او یک فلسفه آن است که انسان را همچون موجودی عمل‌گر می‌بیند که در این نوع فلسفه زندگی انسان در بطن زندگی مورد بررسی قرار می‌گیرد و عمده‌ی بحث‌ها در باب فضیلت و رذیلت و موارد این قبیل اند و نوع دیگر انسان را نه همچون موجودی عمل‌گر بل به‌مثابه‌ی موجودی عقلانی و متعقل درمی‌یابد. در این نوع فلسفه کوشش بر آن است که فهم آدمی مورد بررسی قرار گیرد.

فلسفه‌ی حقیقی از نظرگاه هیوم هم این است و هم آن. انسان موجودی عقلانی لیکن اجتماعی و عمل‌گر است. اما نکته‌ای که در این بین وجود دارد این است که:

… طبیعت نوع مخلوطی از زندگی را چونان مناسب‌ترین نوع برای نژاد بشری یادآور شده است، و به‌طور پنهانی آنان را بر حذر داشته است که هیچ‌یک از این گرایش‌ها را اجازه دهند که زیاده از حد پیش برود، چنان‌که آنان را از اشتغالات و سرگرمی‌های دیگر ناتوان کند. طیبعت می‌گوید به اشتیاق‌تان برای علم میدان دهید، اما بگذارید علم‌تان بشری باشد، و چنان باشد که بتواند ارجاع مستقیمی داشته باشد به عمل و جامعه. اندیشه‌ی غامض و پژوهش‌های ژرف را منع می‌کنم، و به‌سختی مجازات خواهم کرد. از طریق مالیخولیای فکورانه‌ای که با خود می‌آورند، از طریق برخورد سردی که اکتشافات ادعاییِ شما با آن مواجه خواهند شد، وقتی که بیان شوند. فیلسوف باشید؛ اما در میانِ فلسفه‌تان، همچنان انسان باشید. [د. هیوم، کاوشی در خصوص فهم بشری، برگردان کاوه لاجوردی، تهران، نشر مرکز، 1395، ص 8]

این مقدمه را گفتم چرا که هیوم با توجه به این مقدمه در کتاب کاوشی در خصوص فهم بشری درصدد برمی‌آید که در این راستا پیش رود و ذهن و اندیشیدن را بزداید از اندیشه‌های غامضی که برخی فلاسفه‌ی آن روزگار بیان می‌کردند. این‌گونه می‌شود که او در پی بررسی فهم بشر برمی‌آید تا نشان دهد که ذهن آدمی چه ظرفیتی دارد و تا کجا می‌توان روی آن حساب کرد. به‌نوعی هیوم برآن است که مابعدالطبیعه و خلاصه هر نوع اندیشه‌ی پیچیده و به‌فهم‌درنیامدنی را از میان بَرَد چرا که «… عدم قطعیت‌شان تا کنون عاقلان را مانع بوده و تیرگی‌شان جاهلان را.» [پیشین، ص 15].

کار هیوم در این راستا با بررسی منبع ادراکات آغاز می‌گردد، یعنی موضوع بحث ما در این نوشتار.

انطباعات و تصورات از نگاه هیوم

هیوم در راستای کار خود در ابتدا تعریف می‌کند که هرآن‌چه که آدمی درمی‌یابد، یعنی هرآن‌چه که در ذهن آدمی می‌آید، ادراکات نام دارد. سپس، هیوم، این ادراکات را به دو دسته تقسیم می‌کند: انطباعات و تصورات .

انطباعات و تصورات چیستند؟ از نگاه هیوم «… تفاوت معتنابهی هست بین ادراکات ذهن، وقتی که انسان دردِ حرارت مفرط را ،یا لذت گرمای ملایم را، احساس می‌کند، و وقتی که بعداً این احساس را به حافظه‌اش فرامی‌خواند». [پیشین، ص 17]

گاه آدمی چیزی را می‌بیند یا می‌بوید، در این لحظه آن چیز دیدنی یا بوییدنی به طرزی زنده ادراک می‌شود، اما اگر بعدها آن چیز دیدنی یا بوییدنی، صرفاً در حافظه خود را نشان دهد آن سرزندگی و نزدیکی پیشین را ندارد. هیوم ادراکات حالت نخست را انطباعات و ادراکات حالت دوم را تصورات یا ایده‌ها می‌خوانَد.

بنابراین منظور هیوم از انطباع:

همه‌ی ادراکات زنده‌ترمان است، وقتی که می‌شنویم، یا می‌بینیم، یا احساس می‌کنیم، یا عشق می‌ورزیم، یا نفرت داریم، یا خواهان ایم، یا اراده می‌کنیم.» [پیشین، ص 18]

اما تصورات:

… ادراکاتی اند که کم‌تر زنده اند، که از آن‌ها آگاهی داریم، وقتی که در هر یک از آن احساسات را گرایش‌های فوق‌الذکر تأمل می‌کنیم». [همان]

پس هرآن‌چه که به حس، چه حس داخلی و چه حس خارجی، درمی‌آید انطباع نام دارند و هرآن اندیشه‌ای که از این انطباعات حاصل گشته باشد، تصور.

اما بحث هیوم که در اینجا بسی اهمیت دارد این است که کلیت اندیشه‌های آدمی از انطباعات ناشی گشته‌اند و از این رو، تمامی اندیشه‌های آدمی تصور هستند. در همین راستا او تمامی ادراکات را، سوای تقسیم به انطباعات و تصورات ، به بسیط و مرکب تقسیم می‌کند و برآن می‌شود که تمامی تصورات مرکب ناشی از تصورات بسیط اند و تمامی تصورات بسیط هم ناشی از انطباعات بسیط. فی‌المثل، تصور کوه طلا، که تصوری مرکب است، از ترکیب دو تصور بسیطِ کوه و طلا برساخته شده و هر یک از این تصورات بسیط هم از انطباعی بسیط برگرفته شده‌اند.

هیوم برای این مسبوقیت انطباعات بر تصورات دو استدلال به دست می‌دهد. استدلال نخست او به این صورت است که هر کس که با این امر مخالف است که تصورات ما برگرفته از انطباعات هستند کافی ست صرفاً یک مورد نقض به او ارائه کند تا او دست بشوید از این اندیشه‌ی خود و دوم آن که:

اگر این‌طور پیش آید که بر اثر نقصی در اندام، انسانی مستعد هیچ‌گونه‌ای از حس نباشد، همواره درمی‌یابیم که او مستعد ایده‌های متناظر هم نیست. انسان کور نمی‌تواند هیچ تصوری از رنگ‌ها بسازد، انسان کر از اصوات. [پیشین، ص 19]

البته در این بین مورد نقضی هست که هیوم خود آن را تشخیص داده. تصور کنید فردی را که با تمامی درجات رنگ‌ها آشنا است و رنگ‌ها را دیده، لیکن تا کنون نتوانسته با یکی از درجات رنگ آبی برخورد داشته باشد. اگر در این شرایط تمامی درجات رنگ آبی در جلوی چشمان او قرار گیرند و همان یک درجه رنگِ آبی در میان آن درجات نباشد، فرد خواهد توانست با بررسی رنگ آبی از تیره‌ترین درجه تا روشن‌ترین درجه جایگاه آن رنگ را دریابد و شکاف میان درجات را به سبب نبود آن درجه تشخیص دهد. اما هیوم بر این نظر است که «… این مورد چنان غریب است که به دشواری به این بیارزد که ملاحظه‌اش کنیم، و شایسته نیست که صرفاً به این دلیل اصلِ کلی‌مان را تغییر دهیم». [پیشین، ص 21]

تداعی تصورات

حال که هیوم نشان داده ادراکات دو قسمت اند: انطباعات و تصورات – و هچنین تمامی اندیشه‌های انسان تصور اند، یعنی برگرفته از انطباعات اند، در بحث بعدی خود نشان می‌دهد که در میان تصورات هیچ هرج و مرجی در میان نیست بلکه نظم در میان است. در عالم اندیشه، گفتار و حتی در خواب‌مان هیچ تصوری به‌یک‌باره و به صورت مجزا جاری نمی‌تواند شد، مگر آن که در یک زنجیر به تصورِ پیشین متصل باشد. از نگاه هیوم، آن چیزی که تصورات را همچون زنجیر به یکدیگر متصل می‌‌کند در واقع یک چیز نیست بلکه سه چیز اند: یکی مشابهت، دیگری مجاورت و سومی علت‌ومعلول:

خبر ندارم که هیچ فیلسوفی کوشیده باشد همه‌ی اصول تداعی را احصاء یا رده‌بندی کند؛ موضوعی که، با این حال، شایسته‌ی کنجکاوی به‌نظر می‌رسد. برای من، این‌طور به‌نظر می‌آید که فقط سه اصلِ ارتباط بین ایده‌ها [= تصورات] هست، یعنی شباهت، و مجاورت در زمان یا مکان، و علت یا معلول.

این‌که این اصول به کار مرتبط‌کردنِ ایده‌ها [= تصورات] می‌آیند، باور دارم که چندان محل تردید نخواهد بود. تصویر طبیعتاً اندیشه‌های ما را به شئ اصلی سوق می‌دهد [= شباهت]، ذکر اتاقی در یک ساختمان طبیعتاً کاوش یا گفتمانی را در خصوص بقیه‌ی اتاق‌ها معرفی می‌کند [مجاورت] و اگر به زخمی بیاندیشیم دشوار بتوانیم اجتناب کنیم از تأمل درباره‌ی دردی که در پی‌اش می‌آید [علت‌ومعلول]. [پیشین، ص 24]

قصد هیوم از بحث انطباعات و تصورات

هیوم از ابتدا در نظر دارد که با اثبات بحث خود در باب انطباعات و تصورات کاری کند که بنیاد مابعدالطبیعه یا متافیزیک برافتد و اصحاب متافیزیک نتوانند به‌سادگی در باب مابعدالطبیعه سخن گویند و هر اندیشه‌ی غامضی را به میان آورند و پس از آن هم طوری ژست گیرند که گویی حقیقت دو دستی در اختیارشان است. دو تا از مفاهیمی که بسیار در تاریخ فلسفه‌ی پیش از هیوم اهمیت داشته‌اند را هیوم بسی در باب‌شان بحث می‌کند و با سلاحِ «هر تصوری انطباع است و هر انطباعی ادراکی حسی است» به جنگ‌ با آن‌ها می‌رود تا از میان‌شان بردارد: یکی مفهوم جوهر است و دیگری مفهوم علیت.

همین بحث‌های هیوم در این باب است که کانت را در دوران سالخوردگی برآن می‌دارد به آن‌ها واکنش نشان دهد.

  • برچسب‌ها
پیشین «
پسین »
آرش شمسی

از نیک و بدِ زمانه بگسل پیوند

دیدگاهتان را بنویسید

نیازی به ثبت ایمیل نیست. لطفاً دیدگاه‌تان را بنویسید.

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نیازی به ثبت ایمیل نیست. لطفاً دیدگاه‌تان را بنویسید.

نقاشی

پربازدیدترین مطالب سایت