October 22, 2019
بهترین موسیقی های کلاسیک

بهترین موسیقی های کلاسیک | 13 تا از بهترین کلاسیک‌هایی که شنیده‌ام

پربازدیدترین مطالب سایت

تصادفی

مطالب جدید فلسفه

شوپنهاور در کتاب سترگ‌اش، جهان همچون اراده و تصور، صفحات پرشماری را به هنر اختصاص داده و بسیار آن را ستوده‌است. از میان هنرهای بسیاری که شوپنهاور نام می‌برد و در باب‌شان بحث می‌کند، موسیقی اما جایگاهی ویژه دارد. بحث شوپنهاور در باب موسیقی را بسیاری از هنرمندان پس از او، چه کسانی که اهل آهنگسازی بودند و چه کسانی که نبودند، بسیار پسندیدند و از آن لذت بردند. سرآمد تمامی آهنگسازانی که از بحث شوپنهاور در باب موسیقی لذت بردند ریچارد واگنر بود. نیچه نیز در بحث‌های‌اش بسیار به هنر اهمیت می‌داد و او هم موسیقی را بسیار می‌پسندید، چه آن که اصلاً خود آهنگساز هم بود و چندین آهنگ نوشته بود. سارتر هم در کتاب تهوع، البته شاید، موسیقی جَز را درمان تهوع روکانتن معرفی کرد و بسیار بدان اهمیت داد. نمی‌خواهم بحث فلسفی در مورد موسیقی راه اندازم، صرفاً می‌خواهم بهترین موسیقی‌های کلاسیکی که تا کنون شنیده‌ام را معرفی کنم، یا بهتر است بگویم “برخی” از بهترین موسیقی های کلاسیک – چراکه تمامی آن‌ها را نمی‌توان در نوشتاری کوتاه معرفی کرد.

13- Piano Concerto No.2 in C Minor از سرگئی راخمانینوف

موسیقی کلاسیک برای بسیاری از کسانی که چندان با آن آشنا نیستند، برابر است با آرامش. البته که بسیاری از آثار موسیقی کلاسیک غربی آرام اند و آرامش‌بخش، اما کم نیستند موسیقی‌هایی هم که نه‌تنها اثری از آرامش در آن‌ها نیست بل بسیار هم شور دارند و انرژی به وضوح در آن‌ها نمایان است. Piano Concerto No.2 in C Minor, Op. 18 اثر سرگئی راخمانینوف اما وضعیتی خاص دارد. این اثر، یا بهتر است بگویم این شاهکار، در دل خود آرامشی ژرف دارد لیکن درعین‌حال شور و انرژی را هم در پس پشت آرامش‌اش می‌توان حس کرد. گوش‌دادن به آن می‌تواند برای نیم‌ساعت هم که شده، شنونده را از هیاهوی جهان فارغ کند.

کنسرتوی پیانوی شماره2، مشهورترین اثر راخمانینوف، آهنگساز شهیر روسی، است که در نخستین سال قرن بیستم برای اولین بار اجرا شده.

اجرای نیم‌ساعته‌ی این اثر عالی را می‌توانید در زیر بشنوید:

12- سمفونی شماره 5 از لودویگ‌فن‌بتهوون

سمفونی‌های نه‌گانه‌ی بتهوون همه زیبا هستند، همه عالی اند و دشوار بتوان از میان آن‌ها یکی را برگزید؛ اما من درصدد آن نیستم که از لحاظ تکنیکی و فنی به معرفی بهترین موسیقی های کلاسیک بپردازم، بل صرفاً موسیقی‌هایی که در چند سال اخیر بسیار شنیده‌ام‌شان و در لحظات فراوانی در کنار-ام بوده‌اند و بر دل‌ام نشسته‌اند را معرفی می‌کنم.

سمفونی شماره‌ی 5، که گویا مربوط به دهه‌ی نخست قرن نوزدهم است، بسیاری از احساسات را، حتی متناقض‌ها را، در خود دارد. سمفونی شماره 5 را می‌توان مشهورترینِ سمفونی‌های بتهوون دانست، سمفونی‌ای که در طی تاریخ در مکان‌ها و زمان‌های مختلفی توسط میلیون‌ها نفر شنیده شده و به احتمال بسیار تا بشر وجود دارد و توانایی موسیقی‌گوش‌دادن در او هست، شنیده خواهد شد.

اجرای سمفونی شماره 5 بتهوون را، در 4 موومان، و به طور کامل، می‌توانید از طریق ویدئوی زیر بشنوید و البته ببینید:

11- Eine kleine Nachtmusik از ولفگانگ آمادئوس موتسارت

موتسارت چندصد اثر دارد و همه‌شان عالی اند، اما از میان آن‌ها چند تا هستند که در چند سال اخیر در لحظات بسیاری کنار-ام بوده‌اند و خاطر بسیاری از لحظاتی که این آثار در حال پخش بوده‌اند در ذهن‌ام مانده. Eine kleine Nachtmusik یکی از آن‌هاست. این اثر جزو مشهورترین آثار موتسارت است و توسط بسیاری از عامه‌ی مردم در چند قرن گذشته شنیده شده. Eine kleine Nachtmusik مربوط به دهه‌های پایانی قرن هجدهم است و کم‌تر فهرستی از بهترین موسیقی های کلاسیک تاریخ گردآورده می‌شود که نامی از این شاهکار موتسارت در آن نباشد.

این اثر صرفاً با سازهای زهی اجرا می‌شود. اجرای Eine kleine Nachtmusik از موتسارت را می‌توانید از طریق ویدئوی زیر بشنوید و ببینید:

10- Cello Suite No. 1 in G Major BWV1007 از یوهان سباستین باخ

خوش‌صداترین ساز کلاسیک از نگاه نگارنده‌ی این سطور، ویولن‌سل است- سازی که نوای‌اش آن‌قدر از نگاه‌ام زیباست که حتی اگر 24 ساعت متوالی تک‌نوازی آن را گوش دهم هیچ خسته نمی‌شوم، سهل است جانی تازه می‌گیرم. تک‌نوازی‌های ویولن‌سن همواره زیبا هستند، اما زیبایی این تک‌نوازی دوچندان است اگر نت آن را یکی از بهترین آهنگسازهای تاریخ نوشته باشد. شش Suite تک‌نوازی ویولن‌سل از باخ به جا مانده‌اند که گفته می‌شود مربوط به اواخر دهه‌ی دوم قرن هجدهم اند.

Suite شماره‌یک آن‌ها در جی ماجور را، البته نسخه‌ی کامل آن را، با اجرای Mischa Maisky می‌توانید در زیر ببینید و بشنوید. در دنیای پر تنش ما، که تنش‌اش خصوصاً در کشور ما بیش از بسیاری از مناطق جهان است، می‌بایست این شاهکار را پخش کرد و در تاریکی نشست و لیوانی قهوه نوشید و فارغ شد از این جهان:

9- چنین گفت زرتشت از ریچارد اشتراوس

در میان فلاسفه‌ی آلمانی، بسیار دشوار بتوان فیلسوفی با نگارش قوی و سلیس و جذاب پیدا کرد. اکثر قریب‌به‌اتفاق فلاسفه‌ی آلمانی بد، یا در بهترین حالت دشوار، می‌نوشتند. کانت و هگل و هایدگر از این لحاظ سرآمد هستند. کانت که بد می‌نوشت و بد نوشتن‌اش موجب دشواری شده بود، هگل و هایدگر هم که به عمد بسیار دشوار می‌نوشتند. اما از میان آن‌ها دو فیلسوف بزرگ دیگر بودند که نثری عالی داشتند: یکی شوپنهاور و دیگری نیچه. اتفاقاً هر دوی این فلاسفه، هم در میان اهل ادبیاتِ پس از خود بسیار محبوب شدند [که قطعاً یکی از علل این محبوبیت نثر زیبای آن دو بود] و البته آهنگسازان بسیاری هم آن‌ها را، یا بهتر است بگویم نوشته‌های‌شان را، پسندیدند. چنین گفت زرتشت، اثر ادبی نیچه، در اواخر عمر نیچه و پس از مرگ او بسیار مشهور شد و بسیاری از هنرمندان، چه نویسندگان و نقاشان، و چه آهنگسازان، این اثر را تحسین کردند.

قطعه‌ی چنین گفت زرتشت در اواخر عمر نیچه، یعنی در سال 1896، زمانی که نیچه به جنون رسیده بود از اطراف خود آگاهی نداشت، توسط ریچارد اشتراوس ساخته شد. این قطعه بسیار زیباست و به بهترین شکل از سازهای زهی، کوبه‌ای و بادی در آن استفاده شده‌است.

به‌گمان‌ام اثری از غم و آرامش در قطعه نیست، بل شور و قدرت و ذوق در آن سرشار است، عناصری که به درجه‌ی بالا در کتاب خود نیچه هم یافت می‌شوند. اجرای کامل قطعه‌ی چنین گفت زرتشت اثر ریچارد اشتراوس را- به عنوان یکی از بهترین موسیقی های کلاسیک تاریخ غرب – می‌توانید در زیر ببینید و بشنوید:

8- سمفونی شماره 40 اثر ولفگانگ آمادئوس موتسارت

تاکنون، متأسفانه، تمامی شاهکارهای موتسارت را گوش نداده‌ام، اما هرآن‌چه که تا کنون از او شنیده‌ام نتوانسته برای‌ام همانند و هم‌سطح سمفونی شماره 40 شود. این اثر یک شاهکار ابدی است. گمان نمی‌کنم در طی دهه‌ها و سده‌های آینده روزی رسد که این اثر از میان بهترین موسیقی های کلاسیک حذف شود. سمفونی شماره‌ی 40 همواره در نزد کلاسیک‌دوستان یکی از بهترین آثارهای کلاسیک خواهد ماند.

این اثر از نخستین آثاری است که در زمینه‌ی موسیقی کلاسیک شنیده‌ام و با آن که سال‌ها آن را گوش کرده‌ام، هیچ از طراوت آن کم نشده‌است. اجرای این شاهکار موتسارت را، به طور کامل، می‌توانید در زیر ببینید و بشنوید:

7- Die Meistersinger von Nürnberg اثر واگنر

واگنر در دهه‌های میانی قرن نوزدهم از بهترین آهنگسازان جهان بود. چنان‌که احتمالاً می‌دانید او دوستی‌ای عمیق با نیچه داشت، هرچند که بعدها این رابطه از هم گسست. دلایل متعددی از برای گسستن رابطه‌ی این دو عنوان شده، اما گویا واگنر شخصی جاه‌طلب و خودپسند و مغرور بوده و دیگران را صرفاً ابزاری برای رسیدن به مقصودهای خود می‌دیده‌است، و این چیزی است که هیچ وقت نیچه‌ی آن زمان را خوش نمی‌آمد- نیچه‌ای که در واگنر پدر خود را می‌دید.

واگنر بسی از فلسفه‌ی شوپنهاور تأثیر پذیرفته بود و اپرای معروف او، یعنی Die Meistersinger von Nürnberg، که نزدیک به 4 ساعت است، در بسیاری جاها تحت تأثیر اندیشه‌های شوپنهاور است. شخصیت Sachs در اپرای طولانی واگنر، کاملاً شوپنهاوری است و عقاید او را به زبان می‌آورد.

به هر صورت، بخش کوتاهی از این شاهکار تاریخی را می‌توانید در زیر ببینید و بشنوید:

6- Für Elise از ون بتهوون

قطعه‌ای کوتاه اما ماندگار و مشهور در میان کارهای بسیارِ بتهوون وجود دارد که شاید حتی از برخی از سمفونی‌های او نیز شهرت بیش‌تری داشته باشد. Für Elise  یا برای الیزه نام این قطعه است- قطعه‌ای که آن‌قدر زیباست که آن را در طی چند قرن گذشته با سازهای گوناگون نواخته‌اند، هرچند که پیانو بهترین ساز برای نواختن این قطعه است. مشخص نشده که الیزه دقیقاً چه کسی بوده، اما در طی چند سالی که از کشف این آهنگ، پس از مرگ بتهوون، گذشته محققان برای هویت الیزه افراد مختلفی را پیشنهاد کرده‌اند.

این اثر در سال 1867، یعنی 40 سال پس از مرگ بتهوون، توسط Ludwig Nohl کشف شد، هرچند که بعدها، در سال 2010، موسیقی‌دان Luca Chiantore در کتاب خود در مورد بتهوون استدلال کرد که این اثر مال بتهوون نیست و در واقع نسخه‌ای که Ludwig Nohl ادعا دارد نت‌های این آهنگ را از روی آن رونویسی کرده اصلاً هیچ‌زمان وجود نداشته است. چه این ادعا درست باشد چه نه، فور الیزه از ماندگارترین و بهترین موسیقی های کلاسیک تاریخ است و به‌گمان‌ام تا چندین سده‌ی بعد و یا شاید تا همیشه هیچ‌زمان از فهرست بهترین موسیقی های کلاسیک پاک نخواهد شد. این شاهکار را می‌توانید در زیر بشنوید:

5- Waltz of the Flowers از پیوتر ایلیچ چایکوفسکی

معروف‌ترین و به نوعی بهترین اثر چایکوفسکی باله‌ی طولانی او با نام دریاچه‌ی قو است، اما Waltz of the Flowers که قسمتی از باله‌ی طولانی دیگری از چایکوفسکی با نام The Nutcracker است، از نظر من بهترین و زیباترین قطعه‌ی موسیقایی چایکوفسکی است. آرامشی که از این موسیقی می‌گیرم را نمی‌توانم به‌سادگی بیان کنم. چایکوفسکی تلفیقی تاریخی از سازهای زهی و بادی در این اثر به دست داده.

در زیر می‌توانید این شاهکار را ببینید و بشنوید:

4- سونات مهتاب از ون بتهوون

هر یک از آهنگسازهایی که در این نوشتار نامی از آن‌ها برده شد، از بهترین و معروف‌ترین آهنگسازان کلاسیک تاریخ هستند و این که در میان فهرست 13 گانه‌ی این نوشتار، 3 تا از موسیقی‌ها از آنِ بتهوون هستند، نشان از آن ندارد که او از تمامی آهنگسازان این نوشتار بهتر است، هرچند که بسیاری اعتقاد دارند بتهوون در کنار موتسارت بهترین آهنگسازان تاریخ هستند.

به هر صورت، سونات مهتاب یا Moonlight Sonata از زیباترین و بهترین موسیقی های کلاسیک غرب است و قطعاً جزو 5 موسیقی کلاسیک زیبایی است که تا کنون شنیده‌ام. این اثر تاریخی غم و عشقی نهفته در خود دارد. گفته می‌شود این موسیقی را بتهوون برای یکی از شاگردان خود ساخته، شاگردی که شاید در جذب مهر و عشق بتهوون موفق بوده‌است.

قطعاً هر زمان که این موسیقی پخش شود، آرامش در فضایی که این موسیقی در آن پخش می‎شود پراکنده می‌گردد، اما – به‌گمان‌ام – غروب روزهای بارانی یا برفی بهترین زمان برای گوش‌سپردن به این شاهکار است.

اجرایی عالی از سونات مهتاب بتهوون را می‌توانید در زیر ببینید و بشنوید:

3- serenade اثر فرانتس شوبرت

شوبرت صرفاً 31 سال عمر کرد، اما همین زمان کم کافی بود تا او چند تا از بهترین موسیقی های کلاسیک غرب را بیافریند. از میان تمامی آن‌ها، به نظر من، سرناد بهترین و زیباترین است. سرناد در سال 1828 آفریده شد و در میان تمامی موسیقی‌های کلاسیکی که تا کنون شنیده‌ایم، این اثر قطعاً جزو سه تای برتر است.

اجراهای مختلف و متعددی از سرناد شده که در تمامی آن‌ها پیانو به عنوان زمینه وجود دارد، اما در برخی به همراه پیانو آواز هست، در برخی ویولن، در برخی ساکسوفون و …؛ اما بهترین و زیباترین ساز از نگاه من ویولن‌سل است. اجرای پیانو و ویولن‌سل از سرناد را می‌توانید در زیر ببینید و گوش کنید و لذت ببرید:

2- Adagio in G minor از توماسو آلبیونینی

میان آداجیو در جی مینور آلبونینی و بولرو از راول، که رتبه‌ی نخست فهرست را ازآنِ خود کرده، برای رتبه‌ی دوم مردد بودم، اما دست‌آخر آداجیوی آلبونینی را در رتبه‌ی دوم قرار دادم. آداجیوهای بسیاری توسط آهنگسازان مختلفی ساخته شده، اما به نظر-ام هیچ آداجیویی به‌اندازه‌ی آداجیوی آلبیونینی زیبا و دل‌انگیز و حزن‌آور نیست. البته گفته می‌شود این اثر مربوط به آلبیونینی نیست بلکه بیوگرافی‌نویس او یعنی Remo Giazotto این اثر را در قرن بیستم نوشته.

به هر صورت این اثر ساخته‌ی هر کس که باشد از زیباترین و بهترین موسیقی های کلاسیک تاریخ غرب است. آرامش و حزنی که در این اثر وجود دارد را من تا کنون در هیچ اثر کلاسیک دیگری ندیده‌ام.

در تاریکی بنشینید، به خلسه بروید و اجرای فوق‌العاده‌ زیبای زیر از این شاهکار را ببینید و بشنوید:

1- بولرو از موریس راول

و اما به رتبه‌ی نخست بهترین موسیقی های کلاسیک غرب رسیدیم. در بسیاری از فهرست‌هایی که از بهترین موسیقی های کلاسیک غربی نوشته می‎شود، حتی اثری از بولرو هم نیست چه رسد به آن که این اثر در صدر فهرست باشد، اما بولرو بهترین قطعه‌ی موسیقی‌ای است که تا کنون شنیده‌ام. ممکن است بعدها آثار دیگری بشنوم یا حال و هوایی دیگر در من باشد و بولرو رتبه‌ی نخست خود را از دست بدهد، اما در حال حاضر چندین سال است که موسیقی‌ای زیباتر از بولرو نشنیده‌ام. ترکیب ماهرانه‌ی سازهای بادی و زهی، به همراه ریتم تکراری درام که از صدا و سرعت کم آغاز می‎شود و به صدا و سرعت بالا می‌رسد موجب خلق زیباترین موسیقی کلاسیک شده‌است.

این شاهکار فوق‌العاده در سال 1928 برای نخستین بار اجرا شده، اما پس از آن بارها در کشورهای مختلف مورد اجرا واقع شده. یکی از بهترین اجراهای این اثر ماندگار موسیقی کلاسیک را می‌توانید در زیر ببینید و بشنوید:

پیشین «
پسین »
آرش شمسی

از نیک و بدِ زمانه بگسل پیوند

دیدگاهتان را بنویسید

نیازی به ثبت ایمیل نیست. لطفاً دیدگاه‌تان را بنویسید.

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نیازی به ثبت ایمیل نیست. لطفاً دیدگاه‌تان را بنویسید.

نقاشی

پربازدیدترین مطالب سایت