December 14, 2019

پربازدیدترین مطالب سایت

تصادفی

مطالب جدید فلسفه

معرفی فیلم شور زندگی | حکایت زندگی نقاشی رنجور

فیلم شور زندگی

در این نوشته می‌خواهم به معرفی یکی از فیلم‌هایی که به زندگی ونسان ونگوگ پرداخته بپردازم: فیلم شور زندگی. فیلم شور زندگی [= Lust for live] به کارگردانی وینسنت مینلی بر اساس داستانی به همین نام اثر ایروینگ استون ساخته شده و نورمن کوروین هم نویسنده‌ی فیلم‌نامه‌ی آن است. کرک داگلاس، آنتونی کوئین و جیمز دونالد بازیگران اصلی فیلم به‌ترتیب در نقش‌های ونسان ونگوگ، پل گوگن و تئودور ونگوگ هستند که در ادامه بیش‌تر با هر یک ‌از آن‌ها آشنا خواهیم شد.

فیلم شور زندگی

مختصری درباره‌ی فیلم شور زندگی

فیلم شور زندگی به کارگردانی وینسنت مینلی و تهیه‌کنندگی جان هاوسمن، برنده‌ی یک جایزه‌ی اسکار برای بهترین بازیگر نقش مکمل مرد برای بازی در فیلم The Paper Chase، بر اساس داستانی به همین نام از ایروینگ استون و به نویسندگی نورمن کوروین ساخته شده است. کرک داگلاس، آنتونی کوئین، جیمز دونالد، مج کندی، اورت اسلون، نوئل پورسل، جین بنت، لایونل جفریس، لورنس نیسمیت، اریک پولمان، و نیل مکگینس بازیگران اصلی فیلم اند. موسیقی متن این فیلم ساخته‌ی میکلوش روژا ست و فیلم‌برداری و تدوین آن به‌ترتیب توسط راسل هارلن و آدرین فازان انجام شده‌اند. این فیلم که بودجه‌ای نزدیک به سه میلیون و دویست هزار دلار ساخته شد در 17 سپتامبر 1956 اکران شد و فروش گیشه‌ی آن نزدیک به 2 میلیون و هفتصد هزار دلار رسید.

فیلم شور زندگی توجه و تحسین بسیاری از صاحب‌نظران سینما را برانگیخت و به‌عنوان مثال بوسلی کروزر رونامه‌نگار و منتقد مشهور سینما در روزنامه‌ی نیویورک تایمز، روزنامه‌ی دیلی ورایتی، جان مک‌کرتن منتقد سینما، ریچارد ال کوئه منتقد سینما در روزنامه‌ی واشنگتن پست و … آن را بسیار موفق توصیف کرده‌اند.

lust for life

فیلم شور زندگی همچنین جوایز بسیاری از جمله جایزه‌ی اسکار بهترین بازیگر مرد نقش مکمل برای آنتونی کوئین در نقش پل گوگن، بهترین بازیگر مرد گلدن گلوب برای کرک داگلاس در نقش ونسان ونگوگ را دریافت کرد و نامزد جوایز متعدد دیگری از جمله بهترین بازیگر نقش اول مرد برای کرک داگلاس در نقش ونسان ونگوگ، جایزه‌ی اسکار، جایزه‌ی اسکار بهترین فیلم‌نامه‌ی اقتباسی برای نورمن کوروین، جایزه‌ی اسکار بهترین طراحی صحنه برای کردیت گیبسون، هنس پیترز و پرستون آمز، جایزه‌ی گلدن گلوب بهترین فیلم درام، جایزه‌ی گلدن گلوب بهترین بازیگر نقش مکمل مرد برای آنتونی کوئین در نقش پل گوگن و جایزه‌ی گلدن گلوب بهترین کارگردانی برای وینسنت وینلی شد.

خلاصه‌ فیلم شور زندگی

این بخش از متن محتوای فیلم را لو می‌دهد، پس اگر تمایلی به آگاهی از محتوای فیلم پیش از دیدن آن ندارید مطالعه‌ی این قسمت را به بعد از تماشای آن موکول کنید!

فیلم با یکی از رخ‌دادهای مهم زندگی ونسان ونگوگ آغاز می‌شود. او، که قصد دارد با تحصیل در مدرسه‌ی الهیات، مسیری که پدرش، به‌عنوان یک کشیش پروتستان، پیموده را طی کند، سعی می‌کند به‌عنوان مبلغ مذهب پروتستان انتخاب شود، اما شورای مربوط به انتخاب مبلغان مذهبی ونگوگ را واجد صلاحیت نمی‌دانند و تنها حاضر می‌شوند او را به ناحیه‌ای دور افتاده در بلژیک به نام بوریناژ بفرستند و البته ونسان ونگوگ، که ظاهراً از همان ابتدا از ناملایمتی ابا نداشته، رهسپار بوریناژ می‌شود، جایی که در آن پیشه‌ی اکثر مردم کار در معدن است و اکثراً به‌سختی و در فقر زندگی می‌کنند.

گوش مردم آن ناحیه از نصایح پوچ مبلغانی که پیش از ونسان ونگوگ در آن‌جا بوده‌اند پر است و به همین خاطر آنان در ابتدا از او استقبال گرمی نمی‌کنند و زمانی که ونسان ونگوگ برای بار اول در برابر آن‌ها به سخن‌رانی می‌ایستد یک‌یک آن مکان را ترک می‌کنند. اما ونسان ونگوگ به کار خود ادامه می‌دهد و تلاش می‌کند تا اعتماد مردم را جلب کند. او همراه با کارگران به معدن می‌رود و با امکاناتی مشابه امکانات فقیرترین مردم آن‌جا زندگی می‌کند. زمانی که ونسان ونگوگ برای بار دوم برای وعظ مقابل مردم می‌ایستد، چهره‌ای ذغال‌اندود و ظاهری شبیه به کارگران دارد و همین است که مردم ناحیه را پای حرف‌های او می‌نشاند و اعتمادشان را جلب می‌کند.

فیلم زندگینامه ونگوگ

رفتار او در بوریناژ، زندگی مسکینانه، پوشیدن جامه‌های مندرس، شرکت در فعالیت‌های مربوط به معدن و … باعث می‌شوند شورای انتخاب مبلغان مذهبی به او خرده بگیرند، چرا که از نظر آنان او شأن یک مبلغ مذهبی را پایین آورده است و ونسان ونگوگ، که آن‌گونه که خود می‌گوید، شخصیتی تندمزاج داشته و رفتار سیاست‌مدارانه نمی‌دانسته، با جسارت در برابر آنان می‌ایستد و در نهایت نیز از مقام خود عزل می‌شود. به‌عنوان نمونه شخصیت ونسان ونگوگ هم در کتاب و هم در فیلم بسیار تندمزاج تصویر شده و این با برداشت او از شخصیت خود هماهنگ است. او در نامه‌ای به تئو می‌نویسد:

… من آدمی تندخو و آتشی هستم، از این جهت گاهی کارهایی می‌کنم که بعداً از کرده‌ام پشیمان می‌شوم. [نامه‌های ونگوگ، ترجمه رضا فروزی، تهران، انتشارات مرواید، 1340، جلد اول، صفحه 23.]

در فیلم، داستان و همچنین در نامه‌های ونسان ونگوگ علاقه‌ی او به نقاشی و کشیدن طرح‌ها، اتودها و نقاشی‌های آغازین‌اش از همان دوران زندگی در بوریناژ آغاز شده است. مثلاً او در نامه‌ای مربوط به آن دوران به برادرش می‌نویسد:

اخیراً از کارگران کان ذغال که هر بامداد میان برف و از راه باریک کنار سیم خاردار به سوی کان روان اند طرحی ساختم. اندام آنان در تاریک‌روشنی صبح مانند سایه‌های لرزانی به‌زحمت دیده می‌شد. تپه‌های ذغال‌سنگ و دستگاه‌های جرثقیل روی متن آسمان خیلی محو پیدا بود. کروکی کوچکی از این طرح برایت می‌فرستم تا بتوانی این صحنه را بهتر در نظر مجسم کنی. [پیشین، صفحه 18.]

پس از بازگشت از بوریناژ او مدتی در خانه‌ی پدری نزد خانواده‌اش زندگی می‌کند و به‌صورت جدی‌تری نقاشی را دنبال می‌کند. در همین دوره (1881) است که او به یکی از اقوام‌اش که به تازگی بیوه شده و با تنها پسر-اش زندگی می‌کند و در نامه‌ها او را «ک» می‌خواند، علاقه‌مند می‌شود و به‌دنبال طردشدن از طرف ک و مخالفت‌های خانواده‌های دو طرف و شنیدن «نه، هیچ‌گاه و به هیچ وجه»، آزردگی بسیاری متحمل می‌شود.

فیلم زندگینامه ونگوگ

طرد او در دراماتیک‌ترین قسمت خود، ظاهراً بر اساس واقعیت، در داستان شور زندگی این چنین تصویر می‌شود: ونسان ونگوگ برای دیدن ک به منزل او می‌رود، اما او که قصد داشته همراه با خانواده‌اش شام بخورد به محض اطلاع از آمدن ونسان ونگوگ پنهان می‌شود، اما بشقاب‌اش روی میز باقی می‌ماند و ونسان ونگوگ بدین‌ترتیب به دروغین‌بودن این سخن که ک در منزل نیست پی می‌برد، اما اصرار او برای دیدن ک و شنیدن «نه، هیچ‌گاه و به هیچ وجه» از زبان خود او بی‌ثمر می‌ماند. در نهایت ونسان ونگوگ دست خود را روی شعله‌ی شمعی می‌گذارد و می‌گوید دست‌کم به اندازه‌ای که بتوانم دست‌ام را روی شعله نگاه دارم اجازه‌ی دیدار او را به من بدهید، اما آن‌ها شمع را خاموش و او را برای همیشه طرد می‌کنند.

ونسان ونگوگ در حالی‌که هنوز عشق ک را در دل دارد به لاهه می‌رود و در آن‌جا با زنی بیمار و باردار به نام کریستین برخورد می‌کند که رهاشده و در تنگ‌دستی زندگی می‌کند. ونسان به حال او دل می‌سوزاند، او و کودک‌اش را در خانه‌ی خود پناه می‌دهد و غذای خود را با او تقسیم می‌کند، که البته ارتباط با چنین زنی، ظاهراً بدنامی، تبعات بدی برای‌اش به دنبال دارد و دیگران، از جمله پدر، او را از رابطه با کریستین منع می‌کنند. اما ونسان ونگوگ باز هم راه خود را می‌رود و به زندگی خود با کریستین ادامه می‌دهد. او کریستین را مدل نقاشی‌های‌اش قرار می‌دهد و با درکنار او بودن کمی از تنهایی، که شاید بتوان گفت هم‌ریف بی‌پولی بزرگ‌ترین مشکل اوست، آن‌طور که خود در نامه‌های‌اش می‌گوید، فاصله می‌گیرد.

فیلم شور زندگی

در خلال این رابطه ونسان ونگوگ یک بار به‌خاطر بیماری جسمی در بیمارستان بستری می‌شود. به هر صورت رابطه‌ی او با کریستین هم آن‌چنان خوب پیش نمی‌رود و این دو پس از مدتی کوتاه (1883) از یک‌دیگر جدا می‌شوند.

در این بین ونسان ونگوگ فعالیت هنری خود را با جدیت ادامه می‌دهد و با فردی به نام ماوه، که یکی از بستگان او ست، ملاقات می‌کند و کارهای خود را به او نشان می‌دهد. ماوه از طراحی‌های ونسان ونگوگ تعریف بسیار می‌کند و، باز هم همان‌طور که ونسان ونگوگ در نامه‌های‌اش گفته، چند ایراد جزئی می‌گیرد و به او نقاشی با رنگ را پیشنهاد می‌کند و چند مدل گچی را برای تمرین طراحی از بدن انسان در اختیار-اش قرار می‌دهد.

اما در این‌جا هم خوی تند و سر باز زدن همیشگی او از پذیرفتن بی‌چون‌وچرای روش‌های دیگران در نقاشی باعث می‌شوند تا او با ماوه اختلافات شدید پیدا کند و، بنا به نامه‌های خود او، و آن‌چنان‌که در فیلم به نمایش در می‌آید، تمامی مدل‌های کچی را خرد می‌کند و می‌گوید تنها زمانی از روی مدل‌های گچی طراحی خواهد کرد که هیچ انسان زنده‌ای وجود نداشته باشد و یا دست و پاهای همه‌ی انسان‌ها هم مثل گچ سفید باشند. البته آشنایی ونسان ونگوگ با ماوه و زندگی او با کریستین در فیلم به‌صورت هم‌زمان نشان داده می‌شوند.

در سال 1885 ونگوگ به نونن می‌رود و در آن‌جا زندگی و کار هنری خود را دنبال می‌کند اما هم‌چنان ناملایمات همراه او هستند و اتفاق مربوط به دختر جوانی که قصد ازدواج با او را داشته و پس از آن مرگ پدر فشار روانی بیش‌تری را، علاوه بر فقر، بر او تحمیل می‌کنند. در این دوران است که او نقاشی‌های متعددی از زندگی روستاییان، که شناخته‌شده‌ترین‌شان تابلوی سیب‌زمینی‌خورها ست، خلق می‌کند. در این روستا او باز هم به‌خاطر ناهماهنگ‌بودن با جامعه سرزنش می‌شود. مردم روستا از نوع لباس‌پوشیدن او، لباس‌های ژنده و کهنه، راضی نیستند و با دید تحقیرآمیز به او می‌نگرند.

در ادامه ونسان ونگوگ به پاریس می‌رود و، به‌واسطه‌ی برادر خود، شانس دیدار با یکی از نقاشانی که در آشنایی او با امپرسیونیسم و گرایش‌اش به این سبک نقاشی مؤثر بوده، یعنی کامی پیسارو، را پیدا می‌کند. در فیلم او در پاریس با نقاشان دیگری، از جمله ژرژ سورا، نیز دیدار می‌کند که نقاشی را نوعی علم می‌دانند و بر این باور هستند که می‌توان با استفاده از قواعد ریاضی نقاشی‌های بسیار دقیق و بدون نقصی کشید و این دقیقاً همان چیزی ست که ونسان ونگوگ همواره از آن روی‌گردان بوده و بدین ترتیب از این سبک نقاشی فاصله می‌گیرد.

فیلم شور زندگی مینلی

او چندی بعد، پس از دیدار با نقاش دیگری به نام پل گوگن، به نقاشی ژاپنی علاقه‌مند می‌شود. تأثیرپذیری او از نقاشی ژاپنی به اندازه‌ای ست که می‌تواند رد آن را در بسیاری از تابلوهای او ،مثل رد تابلوی موج عظیم کاناواگا اثر نقاش مشهور ژاپنی هوکوسای بر ترکیب‌بندی یکی از مشهورترین و بهترین آثار-اش یعنی شب پر ستاره، به وضوح دید.

ونسان ونگوگ پس از مدتی پاریس و خانه‌ی تئو ونگوگ را ترک می‌کند و به سمت آرل می‌رود. او برای مدتی در آن‌جا سکونت و آثار متعددی، از جمله تابلوی تراس کافه در شب که پیش‌تر به آن پرداخته‌ام، را در همین شهر خلق می‌کند. در همین دوره از زندگی او ست که با پل گوگن هم‌خانه می‌شود.

هدف ونگوگ این بوده که خانه‌ی خود در آرل را به مکانی برای گردهم‌آمدن نقاشان تبدیل کند، اما از بین افرادی که او از آن‌ها دعوت می‌کند در نهایت تنها پل گوگن با او هم‌خانه می‌شود. این دو در ابتدا زندگی خوبی را با هم سپری می‌کنند اما پس از مدتی اختلاف سلیقه در نقاشی و همچنین تفاوت عادات زندگی روزمره سبب جدایی دو نقاش از هم می‌شوند. در فیلم، پل گوگن علی‌رغم اصرار ونگوگ او را ترک می‌کند و در همین هنگام است که او گوش خود را با تیغ اصلاح می‌برد.

به‌دنبال این اتفاق ونسان ونگوگ در بیمارستان بستری شده و پس از بهبود وضعیت جسمانی به بیمارستان روانی منتقل می‌شود. در این بیمارستان هم او به خلق آثار هنری ادامه می‌دهد. او پس از چندی از بیمارستان روانی خارج شده و رهسپار منزل برادر خود می‌شود، اما پس از مدت کوتاهی زندگی با او هنگامی که در دشتی مشغول نقاشی ست با تفنگی به زندگی خود پایان می‌دهد.

گریه‌های تئودور ونگوگ پس از مرگ ونسان ونگوگ

گریه‌های تئودور ونگوگ پس از مرگ ونسان ونگوگ

فیلم شور زندگی در مقایسه با کتاب شور زندگی

کتاب شور زندگی

کتاب شور زندگی

همان‌طور که اشاره کردیم بسیاری از قسمت‌های فیلم با آن‌چه در کتاب شور زندگی آمده تفاوت دارد و بسیاری از قسمت‌های کتاب نیز در فیلم حذف شده‌اند. به‌عنوان مثال هنگامی که ونسان ونگوگ در بیمارستان روانی بستری است تا مدت‌ها از نقاشی‌کردن منع می‌شود و همین تأثیر زیادی بر وخیم‌ترشدن حال او دارد. در فیلم ونگوگ با زنی در کافه آشنا می‌شود و روابطی با او برقرار می‌کند، اما این زن در داستان کتاب به‌شکل دختربچه‌ای تصویر شده که ونگوگ برای هدیه دادن به او گوش خود را می‌برد. این‌ها را گفتم که بگویم که اگرچه فیلم شور زندگی بسیار زیبا و هنرمندانه ساخته شده، اما به‌نظر-ام تماشای آن نمی‌باید جایگزین خواندن کتاب شور زندگی باشد.

تطابق فیلم شور زندگی با نامه‌های ونگوگ

همان‌طور که گفتم فیلم شور زندگی بر اساس رمانی به همین نام ساخته شده که خود با توجه به نامه‌های او نوشته شده است و به همین سبب شباهت بسیاری به نامه‌های او به تئو ونگوگ دارد. اما به هر صورت نویسنده از قوه‌ی تخیل خود در نوشتن داستان استفاده کرده و حوادثی را به داستان اضافه و چیزهایی را از آن‌ها کم کرده است. به هر صورت قسمت عمده‌ی نامه‌های ونسان ونگوگ به برادر خود شامل مباحث تخصصی پیرامون تکنیک‌های نقاشی ست و این قسمت از نامه‌ها جایگاه قابل توجهی، نه در فیلم و نه در کتاب، ندارند. در آینده در نوشته‌ای به نامه‌های ونگوگ به تئو ونگوگ خواهم پرداخت.

اندکی درباره‌ی ایروینگ استون نویسنده‌ی کتاب شور زندگی

داستان شور زندگی نوشته‌ی ایروینگ استون برای اولین بار در سال ۱۹۳۴ به انتشار رسید و در سال ۱۳۵۱ نیز، با ترجمه‌ی محمد علی اسلامی ندوشن توسط انتشارات امیرکبیر، در ایران ترجمه شد و به چاپ رسید. ایروینگ استون که شهرت خود را بیش‌تر از نوشتن داستان‌هایی بر اساس زندگی‌نامه‌ی شخصیت‌های شناخته‌شده کسب کرده، داستان شور زندگی را با توجه به نامه‌های ونسان به برادر و برخی دوستان‌اش، از جمله برنار و گوگن، نوشته و البته در  آن‌ها دخل‌و‌تصرف‌هایی هم داشته و خود نیز مدعی نوشتن زندگی‌نامه‌ی او عیناً مطابق واقع نیست.

او پس از نوشتن داستان شور زندگی در سال ۱۹۳۴ داستان‌های دیگری درباره‌ی شخصیت‌هایی مثل یوجین دبس از معروف‌ترین سوسیالیست‌های ایالات متحده‌ی آمریکا، جان نوبل نقاش آمریکایی، آندرو جکسون پنجمین رئیس جمهور ایالات متحده‌ی آمریکا، آبراهام لینکلن شانزدهمین رئیس جمهور ایالات متحده‌ی آمریکا، میکل‌آنژ نقاش و مجسمه‌ساز ایتالیایی، جان آدامز دومین رئیس جمهور ایالات متحده‌ی آمریکا، زیگموند فروید روانکاو و عصب‌شناس آلمانی، هاینریش شلیمان باستان‌شناس آلمانی، چالز داروین زیست‌شناس و زمین‌شناس انگلیسی، کامی پیسارو نقاش دانمارکی و … نیز نگاشت که بعضی از آن‌ها نیز به‌صورت فیلم درآمده‌اند.

زندگی ونسان ونگوگ دست‌مایه‌ای عالی برای خلق آثار عامه‌پسند

ونسان ونگوگ از آن دسته اشخاص به‌نامی ست که زندگی آن‌ها مورد توجه بسیار قرار می‌گیرد و دست‌مایه‌ی خلق آثار هنری و ادبی متعدد می‌شود. ونسان زندگی‌نامه‌ی خودنوشتی ندارد اما علاقه‌اش به نامه‌نگاری، خصوصاً با دوست و برادرش تئو ونگوگ، باعث شده تا اطلاعات نسبتاً زیاد و البته‌ کم‌وبیش دقیقی از او در دست باشد. اطلاعاتی که در مجموع زندگی انسانی را نمان‌گر می‌سازند که با شور فراوان رنج زندگی را به جان خریده و در نهایت نیز سرنوشتی تراژیک داشته است. اطلاعاتی که زندگی‌ای را به نمایش می‌کشند که کاملاً شبیه یک داستان پرفرازونشیب است و‌ پتانسیل تبدیل‌شدن به یک داستان یا فیلم عامه‌پسند را دارد. بگذریم از این‌که آیا زندگی همه‌ی انسان‌ها چنین پتانسیلی دارد یا خیر.

اما نکته این‌جا ست که تفاوتی عمیق هست بین زندگی‌ای که ونسان تجربه کرد و آن‌چه ما از لابه‌لای نامه‌های او به‌عنوان یک داستان بیرون می‌کشیم. باری ونسان ونگوگ لحظه‌لحظه‌ی آن رنج‌ها را با پوست و گوشت و استخوان خود احساس کرد و اکنون ما تماشاگر یا خواننده‌ی تنها بخشی از آن‌ها به‌صورت مجازی هستیم، ولیکن این کجا و آن کجا؟ کدام یک از ما جسارت آن دارد که آن‌گونه که ونسان زیست زندگی کند؟ بسیاری از ما جدا از این روایت و تنها شاهد آن هستیم و بعید است علاقه‌ای به همانندشدن با او، از نظر همانندنبودن با دیگران، داشته باشیم و حتی اگر هم بخواهیم چنین باشیم نمی‌توانیم.

اما آیا این روا ست که رنج‌های انسان‌های بزرگ را ابزاری برای گذران وقت کنیم و پولی هم به جیب بزنیم؟ آیا باید این تردید باعث شود دست از تعریف داستان این مرد برداریم؟ آیا ساختن فیلم‌ها و نوشتن کتاب‌هایی با مضمون زندگی او و امثال او خطا ست؟ دقیقاً نمی‌دانم اما گمان می‌کنم که بیش‌تر سازندگان فیلم‌هایی درباره‌ی زندگی او‌‌، نه به او، که به پرفروش‌بودن داستان زندگی شخصیتی هم‌چو او، علاقه دارند. تنها به‌گمان‌ام اگر قرار بر نوشتن داستان یا ساختن فیلمی درباره‌ی رنج زندگی باشد، چه بهتر که از چنین داستان جان‌داری بهره بگیریم تا داستان‌های بی‌مایه‌ی بی‌ارزش درباره‌ی پس و پیش از تو.

پیشین «
پسین »
شیوا جعفری رادنیا

هنگامی که بوم سفید نقاشی مانند ابلهان متصل چشمک می‌زند و شخص را ناراحت می‌کند باید روی آن رنگ ریخت، حال به هر صورت که باشد!

دیدگاهتان را بنویسید

نیازی به ثبت ایمیل نیست. لطفاً دیدگاه‌تان را بنویسید.

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نیازی به ثبت ایمیل نیست. لطفاً دیدگاه‌تان را بنویسید.

نقاشی

پربازدیدترین مطالب سایت