شرح کتابفلسفه برای نوآموزانمقالات کاربران ویژهکتاب

نگاهی کامل به کتاب تأملات دکارت | سرآغاز فلسفه‌ی مدرن

در این نوشتار نگاهی غیرانتقادی خواهم داشت به یکی از بهترین کتاب‌هایِ فلسفیِ تاریخ. کتاب تأملات دکارت کتابی ست ماندگار در تاریخِ فلسفه و هرچند هم منتقدانی بسیار در طیِ یکی دو قرنِ اخیر داشته باشد باز هم هیچ نمی‌توان نقشِ اساسیِ آن را در شکل‌گیریِ فلسفه‌یِ مدرن و حتی زندگیِ مدرن انکار کرد. اگر به‌دنبالِ خلاصه کتاب تأملات دکارت هستید این نوشتار را تا انتها دنبال کنید.

بخشِ اول: مقدمه‌ای درباب کتاب تأملات از دکارت

الف. در این بخش، سروکارِ ما با یکی از پرخواننده‌ترین کتبِ تاریخِ اندیشه‌یِ بشری، یعنی تأملات در فلسفه‌یِ اولی، است. در دو بخشِ پیشین گفتم که در دورانِ رنسانس، ضرباتی بس مهلک بر پیکره‌یِ فلسفه‌یِ مدرسی، و به تبعِ آن فلسفه‌یِ ارسطویی، وارد آمد. لیکن این ضربات، صرفاً ضربات و حرکاتی سلبی بود. منظور این است که در دورانِ رنسانس تا پیش از قرنِ هفدهم، یعنی قرنِ زیستنِ دکارت، تنها رد و طردِ فلسفه‌یِ مدرسی در کار است و نه فلسفه‌ای مثبت که بتواند جایِ فلسفه‌یِ مدرسی را بگیرد. اگر هم فلسفه‌‌ای مثبت در کار است، آن‌چنان قدرتِ لازم را ندارد، از همین روست که راه برایِ شکاکیت و تعلیقِ حکم باز می‌شود.

    ب. اکثریتِ اندیشمندان و حتی مردمانِ آن روزگار، پس از دریافتنِ این نکته که دانش و حکمتی که صدها سال بر فضایِ علمی و فلسفیِ اروپا چیره بوده پایه و بنیانی بر آب داشته، نتوانستند در برابرِ هجومِ شکاکیت و دیرباوری مقاومت ورزند. در همین دوران است که اندیشه‌هایِ ندانم‌گویانی هم‌چون مونتنی، بر فضایِ دانشگاهیِ آن عصر غالب می‌گردد.

    ج. لیکن در سال‌هایِ آغازینِ قرنِ هفدهم، با ظهورِ افرادی هم‌چون کپلر، گالیله و بیکن، تصوراتِ بدبینانه رخت برمی‌بندند و خوش‌بینی‌هایی از برایِ رسیدن به حقیقت، در دل‌ها شعله می‌افروزد.

    د. کپلر و گالیله در نجوم و فیزیک گام‌هایی ایجابی در طردِ باورهایِ سنتی برداشتند. لیکن در فلسفه، به‌رغمِ تلاش‌هایِ بیکن، گام‌هایی محکم برداشته نشد. نخستین کسی‌که در فلسفه نیز گام‌هایی محکم، و البته ایجابی، برداشت کسی نبود جز رنه دکارت. همو بود که با تجربیاتی که در ریاضیات داشت، بر این پندار اصرار می‌ورزید که برایِ نیلِ به حقیقت، می‌باید تمامیِ دانش‌ها از یک روش پیروی کنند، و آن هم چیزی جز ریاضیات نیست. از همین‌روست که او روش‌ها و قواعدی را که در ریاضیات و هندسه به کار بسته بود، برایِ فلسفه و دیگر شاخه‌هایِ به اصطلاحْ علوم نیز پیشنهاد نمود و آن‌ها را در دو کتابِ قواعد و گفتار در روش گردآوری کرد.

    ه. دکارت در کتابِ گفتار در روش، عقل را می‌ستاید و آن را شایسته‌یِ نیلِ به حقیقت می‌شمارد، منوط به آن‌که از روشِ صحیح استفاده بَرَد. او، پس از آن‌که چند قاعده برایِ روشِ موردِ نظرِ خود ذکر می‌کند، در بخشِ چهارم در موردِ شک در تمامیِ باورهایِ پیشین، و حذف و ردِ تمامیِ پیش‌داوری‌هایِ ذهنی، و یافتنِ نقطه‌یِ اتکایی یقینی و تردید ناپذیر سخن می‌راند، و به‌نوعی در بخشِ چهارمِ این کتاب، خلاصه‌ای از کتاب تأملات را، که مدتِ کوتاهی پس از گفتار در روش انتشار یافت، ابراز می‌دارد. او در کتابِ گفتار در روش، پس از آن‌که همه‌چیز را لایقِ شک می‌داند، به یک اصل نائل می‌گردد که هیچ شکی در آن روا نتواند بود و آن همان «می‌اندیشم پس هستم»ی است که سال‌ها بر فلسفه‌یِ غرب چیره بود.

    و. می‌اندیشم پس هستم مقارن با زایشِ سوژه بود. سوژه‌ای که در جهان قرار ندارد و حتی از برایِ اثباتِ وجودِ جهان، دلیل می‌آورد. سوژه‌ای که جهان، پدیدارِ اوست و ابژه‌ای بیش نیست و او می‌تواند، و می‌باید، بر آن چیره گردد. سوژه‌ای که جهان را کمّی می‌فهمد و نه کیفی. سوژه‌ای که آزاد است. از زمان و مکان، تاریخ و جغرافیا و حتی از تمایلاتِ درونی رهاست. اکثریتِ فلاسفه‌یِ پس از دکارت، تا قرنِ بیستم، خواه‌ناخواه، تحتِ تأثیرِ همین سوژه بودند، چه آنان‌که عقل‌گرای‌شان خوانند و چه آنان‌که خود گمان می‌کردند با دکارت و دکارتیان مخالف اند، یعنی به اصطلاحْ تجربه‌گرایان.

    ز. در میانِ کتبِ دکارت، که همه مهم هستند، تأملات از اهمیتِ خاصی برخوردار است. این کتاب، که در زمانِ خود و پس از انتشار بارها موردِ انتقاد و اعتراض قرار گرفت و دکارت انتقاد و اعتراضاتی را که درخورِ پاسخ می‌دید پاسخ داد و حتی مدتی بعد تمامیِ آن اعتراضات و پاسخ‌ها منتشر شدند، شاملِ شش تأمل است که، در ظاهرِ ماجرا، هر تأمل مربوط به یک روز است.

    ح. عنوانِ فرعیِ کتاب می‌گوید که این تأملاتِ شش‌گانه، تأملاتی هستند «که در آن‌ها وجودِ خداوند و تمایزِ حقیقیِ میانِ نفس و بدنِ انسان ثابت می‌شود». هرچند عنوانِ فرعیِ پیش از این، داعیه‌یِ اثباتِ بقایِ نفس را نیز داشت و دکارت بعدها عنوان‌اش را تغییر داد.

    ط. پیش از تأملاتِ شش‌گانه، دکارت، از سرِ محافظه‌کاریِ مخصوصِ خویش، کتاب را به دانشگاهِ الهیاتِ پاریس تقدیم می‌دارد و پس از آن خلاصه‌ای از شش تأمل را به دست می‌دهد. دیگر سخن‌درازی نمی‌کنم و مستقیماً به سر وقتِ متنِ کتاب می‌روم. اما بهتر است پیش از این کار، از ترجمه‌هایی که از آن‌ها استفاده کرده‌ام نیز، نامی ببرم.

    ی. خوشبختانه کتاب با ترجمه‌ای خوب به فارسی ترجمه شده[1] و تمامیِ نقلِ قول‌هایی که خواهند آمد، از این ترجمه خواهند بود. از ترجمه‌یِ انگلیسیِ یکی از دکارت‌شناسانِ معروف نیز بهره برده‌ام[2] و به آن نیز ارجاع خواهم داد.

بخشِ دوم: تأملِ اول

(در اموری که ممکن است موردِ شک واقع شود)

«… باید یک‌بار برایِ همیشه در زندگی تصمیمی قاطع بگیرم که خود را از قیدِ تمامِ آرایی که پیش از آن پذیرفته بودم وارهانم و اگر می‌خواستم بنایِ استوار و پایداری در علوم تأسیس کنم لازم بود کارِ ساختن را از نو، از پایه آغاز کنم».

(پیشین، ص 29.) (ibid, p.12.)

الف. رهایی از پیش‌داوری‌ها

  1. دکارت از خواننده‌یِ کتابِ خویش می‌خواهد که ذهن‌اش را از هرگونه تعلق به حواس و پیش‌داوری وارهاند، چه ‌آن‌که او خود نیز، از برایِ به‌پاداشتنِ مابعدالطبیعه‌ای غیر از مابعدالطبیعه‌یِ ارسطویی- مدرسی، بر این کار همت گمارده است. لذا در تأملِ اول، او، بر طبقِ همین اصل، شکِ دستوریِ معروفِ خویش را پیاده می‌کند. شکی که هدف از آن، نه تعلیقِ دائمیِ حکم بل، وارهاندنِ عقل از هرگونه عقیده‌یِ نامتقن است. به تعبیرِ خودِ دکارت، در یکی از مکاتبات‌اش، او سیب‌هایِ جعبه را یک‌به‌یک بیرون می‌اندازد و تنها سیب‌هایی را که سالم باشند در جعبه قرار می‌دهد، زیرا یک سیبِ ناسالم قادر است سلامتِ تمامیِ سیب‌‌هایِ سالم را نیز به‌خطر اندازد.
  2. از همین‌روست که دکارت برآن شده تا به تمامیِ باورها و عقایدی که بتواند در آن‌ها کوچک‌ترین شکی روا دارد، شک کند. اما او این‌کار را نه در بابِ تمامیِ باورها و عقاید، که کاری‌ست زمان‌بر، بل در بابِ پایه‌ها و اصولِ بنیادین انجام می‌دهد که تمامیِ آرایِ پیشین‌اش بر آن‌ها استوار اند.

ب. شک در گواهی‌هایِ حواس

  1. اولین شکی که دکارت ابراز می‌دارد، شکی‌ است در بابِ گواهی‌هایِ حواس. او می‌گوید «تمامِ آن‌چه تا کنون به‌عنوانِ صحیح‌ترین و قطعی‌ترین امور پذیرفته‌ام یا از حواس و یا به‌واسطه‌یِ حواس[3] فراگرفته‌ام، اما گاهی (به تجربه) دریافته‌ام که همین حواس فریبنده است و مقتضایِ (حزم و) حکمت این است که، اگر یک‌بار از چیزی فریب خوردیم، دیگر چندان به آن اعتماد نکنیم»[4].
  2. همان‌طور که در آینده خواهیم دید، دکارت، پس از هر شک، به نوعی یک برابرنهاد در مقابلِ آن قرار می‌دهد، تا از آن شک در امان بماند، لیکن با شکی دیگر، برابرنهاد نیز محو می‌گردد. حال، که دکارت در داده‌هایِ حواس تردید افکنده، برابرنهاده‌ای بدین‌صورت می‌آورد که درست است که حواس گاهی ما را می‌فریبند لیکن این فریب همیشگی نیست: «مثلاً من در این‌جا کنارِ آتش نشسته‌ام، لباسِ مخصوصِ منزل پوشیده و این کاغذ را در دست گرفته‌ام و اموری از این قبیل؛ اما چگونه می‌توانم انکار کنم که این دست‌ها و این بدن از آنِ من است؟ مگر آن‌که خود را در شمارِ دیوانگانی بدانم که مغزشان به‌قدری آشفته است و آن‌چنان با بخارِ شدیدِ صفرایِ سیاه تیره شده است که در عینِ مسکنتِ شدید همواره خود را پادشاه می‌دانند و با آن‌که واقعا برهنه‌اند خویشتن را ملبس به جامه‌یِ (زربفت و) ارغوانی می‌بینند، یا سرِ خود را ظرفِ سفالین و یا خود را کدو یا شیشه می‌پندارند، اما این‌ها دیوانه اند و من هم اگر از چنین الگوهایی گزافه‌ای پیروی می‌کردم در دیوانگی دستِ‌کمی از آن‌ها نداشتم»[5]. پس اگر بشود در همه‌یِ حواس، که تناقض در آن‌ها وجود دارد، شک کرد، دیگر نمی‌شود در وجودِ اینجایی و اکنونیِ اشیایِ اطرافِ خویش، که تناقضی در آن‌ها وجود ندارد، شک کرد. اما دکارت برایِ شک در چنین مواردی نیز دلیل در اختیار دارد، و آن همان برهان خواب است.

این محتوا مختصِ کاربرانِ ویژه است!

برای دسترسی به نسخه‌ی کاملِ این محتوا و سایر محتواهای ویژه، نیاز به تهیه‌ی اشتراک ویژه است. برای تهیه‌ی اشتراک ویژه روی دکمه‌ی «عضویت» در زیر کلیک فرمایید.

آرش شمسی

هست از پسِ پرده گفت‌وگوی من و تو ||| چو پرده برافتد نه تو مانی و نه من

نیازی به ثبت ایمیل نیست. لطفاً دیدگاه‌تان را بنویسید.

guest

نیازی به ثبت ایمیل نیست. لطفاً دیدگاه‌تان را بنویسید.

8 دیدگاه
Inline Feedbacks
مشاهده‌ی تمامی دیدگاه‌ها

پس از مطالعه‌ی این نوشتار، این‌ها را هم بخوانید

جدیدترین دوره‌های آموزشی