شرح کتابفلسفه برای نوآموزانمقالات ویژهکتاب

نگاهی به رساله فایدون از افلاطون | تراژدی مرگ سقراط

رساله فایدون از مشهورترین رسالات افلاطون است، رساله‌ای که در طی تاریخ هم‌پای رساله‌ی جمهوری مورد توجه قرار گرفته. علت این امر را نمی‌توان علتی یگانه معرفی کرد بل چند علت دست‌در‌دست هم داده‌اند و موجبات شهرت – و البته، بدون تردید، محبوبیت – این رساله را در طی تاریخ فراهم آورده‌اند. نخست می‌باید به شرح سوزناک مرگ سقراط در این رساله اشاره داشته باشم.

مرگ سقراط در چند رساله از مجموعه‌رسالات افلاطون مورد بحث قرار گرفته از جمله رساله‌ی کریتون، رساله‌ی آپولوژی، رساله‌ی اوتیفرون [البته تا حدی] و رساله‌ی فایدون – لیکن در هیچ‌یک از رسالات مربوط به مرگ سقراط به‌اندازه‌ی رساله فایدون مستقیم در باب مرگ سقراط بحث نشده‌است.

علت دوم، از نگاه من، ژرفای فلسفی این رساله است. بحث در باب ایده‌ها یا همان مُثُل، بحث در باب جاودانگی روح و البته بحث در باب یادگیری به‌مثابه‌ی یادآوری – که هر سه از اصلی‌ترین مباحث فلسفی افلاطون هستند – موجب شده‌اند که رساله فایدون یکی از موردتوجه‌ترین رسالات افلاطون در تاریخ باشد.

علت سوم اما علتی است که میان بسیاری از رسالات افلاطون مشترک است، لیکن در این رساله، یعنی رساله‌ی فایدون، با شدت و حدت بیش‌تری خود را عیان می‌سازد. منظور-ام نگارش فوق‌العاده‌ی افلاطون است. افلاطون در فایدون هنر نگارش خود را در حد اعلا به نمایش گذاشته و متن را به‌گونه‌ای نوشته که خواننده سخت بتواند در پایان متن بغض نکند.

با این مقدمه‌ی کوتاه نوبت به آن رسیده که به همراه شما مروری بر رساله‌ی فایدون از افلاطون داشته باشم، رساله‌ای که از زمانی که با نوشته‌های افلاطون آشنا شده‌ام و تا همین لحظه که در حال نگارش این کلمات ام، از نظر-ام جزو سه رساله‌ی برتر افلاطون، هم از نظر فلسفی و هم از نظر ادبی، است.

مقدمه‌ای در باب رساله فایدون افلاطون

قبل از آن که مستقیم به متن رساله وارد شوم، یک سری نکته را باید ذکر کنم. نخست آن که یک تقسیم چندگانه از رسالات افلاطون شده که باوجودی‌که موافقان و مخالفان زیادی دارد و همچنین درعین‌آن‌که برخی کلیات تقسیم را قبول دارند و صرفاً در اندک‌جزئیاتی با آن مخالف اند، می‌توان آن را تقسیمی قابل‌قبول دانست. بر طبق این تقسیم، رساله فایدون افلاطون به همراه رسالات مهمانی، جمهوری و فایدروس یک چهارگانه را تشکیل می‌دهند، چهارگانه‌ای که به‌احتمال بسیار افلاطون آن‌ها را پیش از نگارش رسالات موسوم به رسالات سالخوردگی نگاشته. از رسالات سالخوردگی، یعنی رسالاتی که در پایان عمر افلاطون نوشته شده‌اند و حساب ویژه‌ای روی آن‌ها جهت غور در اندیشه‌های افلاطون می‌شود، می‌توانم به رساله‌ی ته‌ئه‌ته‌توس، رساله‌ی تیمائوس، رساله‌ی فیلبوس، رساله‌ی کریتیاس، رساله‌ی سوفیست، رساله‌ی مرد سیاسی و رساله‌ی قوانین اشاره داشته باشم.

نکته‌ی دیگر آن که آن‌چه که در ادامه می‌آید نمی‌باید مانع از آن شود که به مطالعه‌ی متن اصلی رساله فایدون افلاطون نپردازید، مقصود من صرفاً بیان خلاصه‌ای از این رساله از برای ترغیب مخاطب به مطالعه‌ی متن اصلی است؛ جز این اگر کنم به نیت خود نرسیده‌ام و کیست که از نرسیدن به نیت خود خشنود باشد؟

در آخر آن که اگر رساله‌ی فایدون را مشغول مطالعه شدید لااقل دو بار آن را بخوانید، چه آن که حتم دارم بار نخست چنان غرق زیبایی ادبی این رساله می‌شود که جزئیات فلسفی رساله را، به‌تمام‌وکمال، هضم نخواهید کرد. 

خلاصه‌ی رساله فایدون افلاطون

1- آغاز ماجرا

مگر می‌شود از مقدمه‌های افلاطون گذشت و از برای ذکر خلاصه‌ی یکی از رسالات این بزرگ‌مرد تاریخ فلسفه به‌یک‌باره از بحث‌های فلسفی آغاز کرد؟ اگر چنین کنیم آیا در حق نگارش استادانه‌ی او ظلم نکرده‌ایم؟

همچون بسیاری از رسالات افلاطون، رساله فایدون نیز به‌یک‌باره با بحث فلسفی سقراط آغاز نمی‌گردد بل این رساله با بحث شخصی به نام فایدون، که نام رساله از نام او برگرفته شده، با شخصی دیگر با نام اخکراتس آغاز می‌گردد – افرادی که در شهری غیر از شهر آتن در حال گفت‌وگو هستند. در بحث میان اخکراتس و فایدون، این اخکراتس است که ماجرای مرگ سقراط در زندان را جویا می‌شود زیرا فایدون در آن روزی که سقراط شوکران نوشیده در زندان در جوار سقراط حضور داشته‌است. به این ترتیب فایدون ماجرای آن روز را شرح می‌دهد و کل رساله‌ی فایدون افلاطون ماجرای آن روز از زبان شخص فایدون است.

2- پیش از رفتن فایدون به زندان نزد سقراط

فایدون شرح می‌دهد که جز خود، آپولودوروس، کریتون و پسر-اش و همچنین چند تن دیگر در روز مرگ سقراط در کنار او بوده‌اند. او فاش می‌سازد که در طی مدتی که سقراط در زندان بوده او، یعنی فایدون، به همراه دیگران ساعاتی از روز را با سقراط در زندان سر می‌کرده‌اند و روز آخری که قرار بوده سقراط اعدام شود زودتر به نزد او رفته‌اند و زندان‌بان نیز با آن‌ها از برای این کار همکاری کرده‌است.

زمانی‌که فایدون و دیگر یاران به نزد سقراط می‌روند و به زندان می‌رسند همسر سقراط، یعنی کسانتیپ، و بچه‌اش را می‌بینند و با ورود آن‌ها سقراط به کسانتیپ می‌گوید که به خانه بازگردد و این‌گونه همسر سقراط – گریان – او را ترک می‌کند و با رسیدن یاران سقراط، نوبت به سخن‌گفتن سقراط می‌رسد.

3- سخن‌گفتن سقراط

سقراط ابتدا پای خود را می‌مالد و سخن از نسبیت لذت و درد به میان می‌آورد، گویی از همین ابتدا به بحث‌هایی که در جلوتر قرار است صورت گیرند اشراف دارد – چه آن که یکی از پیش‌فرض‌هایی که سقراط در حین بحث با همراهان خود در زندان از آن‌ها از برای ثابت‌کردن جاودانگی روح استفاده می‌کند نسبیت اضداد است.

[ihc-hide-content ihc_mb_type=”show” ihc_mb_who=”1″ ihc_mb_template=”1″ ]

سقراط می‌گوید لذت و درد همواره با هم اند و از پسِ یکدیگر می‌آیند چه‌آن‌که … 

برای مشاهده‌ی نسخه‌ی کامل این نوشتار، لطفاً اشتراک ویژه تهیه کنید.

خرید عضویت ویژه

آرش شمسی

هست از پسِ پرده گفت‌وگوی من و تو ||| چو پرده برافتد نه تو مانی و نه من
guest
ضرورتی برای نوشتن نام و ایمیل نیست.
8 دیدگاه
Inline Feedbacks
مشاهده‌ی تمامی دیدگاه‌ها
بیتا
بیتا
۱۰ دی ۱۳۹۸ ۰۰:۵۱

خیلی عالی توضیح داده بودید، ممنون.

سهیلا صمدی
سهیلا صمدی
۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۹ ۱۶:۲۱

باید بدانیم انسان بالاتر از آن است که می پنداریم روح انسان جاودان است و نامیرا ….با سپاس از شما

رامین
رامین
۱ شهریور ۱۳۹۹ ۱۴:۱۳

ممنون از توضیحات مختصر وکافی شما

عطیه
عطیه
۲۱ اسفند ۱۳۹۹ ۲۰:۰۲

بسیار عالی. از زحمات جنابعالی سپاسگزارم

پس از مطالعه‌ی این نوشتار، این‌ها را هم بخوانید