فلسفه برای نوآموزان

مختصری در باب نقش قضایای واضح و متمایز در فلسفه‌ی اسپینوزا

اسپینوزا برای آن‌که بفلسفد به بسیاری از پیشنیان و عقایدشان نیاز داشت و این چیزی است که اسپینوزا صراحتاً به آن اظهار می‌دارد، لیکن به تبعات‌اش اظهار نمی‌دارد. او باور دارد که به عقاید دکارت و ابن‌میمون و بسیاری از فلاسفه و متکلمان بدهکار است، اما نیک نمی‌نگرد تا دریابد که بدهکاربودن‌اش به عقاید پیشینیان نه صرفاً بدهکاربودن‌اش به پاسخ‌های پیشنیان بل به مسائل‌شان نیز بوده‌است. بدهکاربودن به مسائل پیشینیان صراحتاً به‌مان می‌گوید که مسائلی که به‌مثابه‌ی فیلسوف با آن‌ها درگیر هستیم – لااقل بسیاری‌شان – موقتی اند، دوره‌ای اند، تاریخی اند و از این  رو بسیار باید در این اندیشه باشیم که آیا ما و کارهای‌مان پاسخی به تاریخ نیست؟ پاسخی به محل زندگی‌مان نیست؟ آیا ملاصدرا با همان مسائلی درگیر بود که مثلاً ریچارد رورتی درگیر بود؟ آیا ژک دریدا درگیر آن پرسش‌هایی بود که دانس اسکاتس بود؟ قطعاً که این‌گونه نیست! اما چیست که موجب می‌شود که امثال اسکاتس و اسپینوزا بر این گمان بروند که می‌توانند در کتابی چندصفحه‌ای حقایق عالم را به ما نشان دهند و بی‌نیازمان کنند از هر نوع فکر کردن و تحقیق‌کردن، خدا داند! به هر صورت، من در این نوشتار بسیار کوتاه به نقش قضایای واضح و متمایز در فلسفه‌ی اسپینوزا که البته از دکارت وام‌اش گرفت لیکن بسیار به کار-اش برد خواهم پرداخت.

قضایای واضح و متمایز نزد دکارت

دکارت در کتاب‌های‌اش به قضیه‌ی می‌اندیشم پس هستم بارها پرداخته، اما نه خود این قضیه بل تبعاتی که به همراه داشت برای دکارت و اخلاف‌اش مهم بودند. فی‌المثل سوژه‌ی اندیشنده‌ای که از دلِ این قضیه خارج شد مهم شد، یا همین معیارهای وضوح و تمایز.

دکارت در کتاب تأملات در فلسفه‌ی اولی اندیشید که این می‌اندیشم پس هستم چه دارد که او – یعنی دکارت – در کنار بخاری معروف‌اش هیچ توانایی انکار-اش را ندارد؟ مگر من به همه‌چیز شک نکردم؟ مگر نگفتم باید به همه‌چیز که می‌توان در آن شک کرد، شک کنم؟ چه‌سان است که نمی‌توانم به این قضیه‌ی می‌اندیشم پس هستم شک کنم؟ او دریافت که این قضیه دو معیار مهم در دلِ خود دارد: وضوح و تمایز. جالب آن‌که اکنون چند سده  و چند دهه است که از زندگی دکارت گذشته، لیکن هنوز به طور قطعی مشخص نشده که واقعاً این وضوح و تمایز چه چیزهایی اند؟! خود دکارت در کتاب تأملات در فلسفه‌ی اولی پیرامون‌شان چندان توضیح نمی‌دهد، اما در کتاب اصول فلسفه یکی از اصول‌اش را – اصل 45 را – به این دو معیار اختصاص می‌دهد و می‌نویسد:

بعضی از مردم هستند که در سرتاسر زندگی خود چیزی را چنان دقیق درک نمی‌کنند که بتوانند درست درباره‌ی آن حکم کنند؛ زیرا معرفتی که بتوان یک حکم یقینی و قطعی بر اساس آن بنا کرد نه‌تنها صریح [= واضح] بلکه باید متمایز نیز باشد. من چیزی را صریح [= واضح، روشن] می‌نامم که بر یک ذهن دقیق، حاضر و واضح باشد، درست به‌گونه‌ای که چون اشیاء در برابر دیدگان ما قرار می‌گیرند و با قوت تمام بر آن‌ها تأثیر می‌گذارند، می‌گوییم آن‌ها را به‌روشنی می‌بینیم. اما متمایز چیزی است که چنان دقیق و از اشیای دیگر متفاوت است که فقط بیانگر همان چیزی است که آشکارا بر بیننده‌ی دقیق ظاهر می‌شود. [دکارت، اصول فلسفه، برگردان منوچهر بدیهی، اصل 45]

این تعریف خیلی واضح نیست، اما در کل و با مقداری اغماض می‌توان گفت که قضیه‌ی واضح آن است که انکار-اش برای ذهن ناممکن باشد. فی‌المثل همین می‌اندیشم پس هستم انکار-اش برای ذهن ناممکن است! البته از نگاه دکارت و دکارتی‌هایی مثل اسپینوزا ناممکن است، وگرنه اتفاقاً خیلی هم ممکن است. کلاً این وضوح و تمایز صرفاً برای دکارتی‌ها اهمیت داشت و جز آن‌ها فیلسوف بزرگی به چیزی نگرفت‌اش.

قضایای واضح و متمایز در فلسفه‌ی اسپینوزا

اسپینوزا در رساله در اصلاح فاهمه – آن‌هنگام که در باب روش بحث می‌کند – اظهار می‌دارد که برای پیدا کردن روش به روشی دیگر نیاز است، برای آن روشِ روش هم به روشی دیگر و همینطور تا نهایت! اما از نگاه او این ایرادی است که دیگران ممکن است بگیرند و خود اسپینوزا اهمیتی بدان نمی‌دهد؛ چراکه همانطور که برای ساختن پتک به چیزهای قبلی نیاز است و برای آن چیزهای قبلی هم به چیزهای قبلی‌تر و … و دست‌آخر به موادی اولیه می‌رسیم، برای پیدا کردن روش و در کل حقیقت هم ما تصوراتی حقیقی داریم که از آن‌ها می‌توانیم ابتدا کنیم.

این تصورات حقیقی عمده‌ترین ویژگی‌شان همان وضوح و تمایز است. از نگاه اسپینوزا ما از هیچ معیاری نمی‌توانم حقیقت را تشخیص دهیم جز از طریقِ خود حقیقت. در مکانی تاریک اگر باشیم و بخواهیم نوری پیدا کنیم، چراغ‌قوه دست‌مان نمی‌گیریم بلکه خودِ نور خود را نمایان می‌کند. حقیقت نیز چنین است. حقیقت روشن و متمایز خود را نشان می‌دهد. ما زمانی می‌دانیم که می‌دانیم. ما زمانی یقین داریم که یقین داریم.

نکته‌ی دیگری که می‌باید در باب قضایای واضح و متمایز به آن اشاره داشته باشم این است که دکارت در تأملات در فلسفه‌ی اولی بیان می‌دارد که هر چیزی که را به صورت واضح و متمایز ادراک کنم صحت دارد، افزون بر این هر چیزی را که به‌صورت واضح و متمایز ادراک کنم وجود دارد!

اسپینوزا هر دوی این قضایا را باور دارد و از این طریق استدلالی برای وجود جوهر یا خدا ارائه می‌کند. تصور حقیقیِ کامل از نگاه اسپینوزا همان جوهر یا خدا است. او می‌گوید من تصوری واضح و متمایز از خدا دارم. خدا موجودی است که ذات‌اش عین وجود-اش است  و از این رو خدا وجود دارد.

این اصلی‌ترین استدلال اسپینوزا برای وجود جوهر یا خدا است، هرچند که استدلال‌هایی دیگر به دست می‌دهد. با اثبات خدا ، راه برای اسپینوزا برای استنتاج بسیاری چیزهای دیگر از جوهر یا خدا هموار می‌گردد – البته به زعمِ خودِ اسپینوزا.

در فصول جلوییِ کتاب اخلاق اسپینوزا، بحثی پیرامون عواطف فعال و منفعل و ارتباط آن‌ها با انسانِ آزاد و بنده وجود دارد. انسانِ آزاد درگیر عواطف منفعل است، اما انسان آزاد با عواطف فعال سروکار دارد. نمی‌خواهم توضیح دهم که عواطف منفعل کدام اند و عواطف فعال کدام، اما همینقدر بگویم که اسپینوزا می‌گوید اگر تصوری واضح و متمایز از عواطف منفعل داشته باشیم از منفعل‌بودن خارج شده و فعال می‌شوند! تا این اندازه وضوح و تمایز در فلسفه‌ی اسپینوزا اهمیت دارند:

عاطفه‌ای که انفعال است، به محض این‌که آن را به‎طور واضح و تمایز تصور کنیم، از انفعال‌بودن متوقف خواهد شد. [اسپینوزا، اخلاق، برگردان محسن جهانگیری، تهران، نشر دانشگاهی، 1377، قضیه‌ی 3 فصل آخر، ص 295]

نکته‌ی دیگر آن‌که اسپینوزا در اخلاق به سه نوع شناخت اشاره دارد. شناخت سوم مستقیم با وضوح و تمایز در ارتباط است و همین شناخت نوع سوم است که در کتاب اخلاق مستقیم با سعادت انسان‌ها در جهان در ارتباط است. او در تبصره‌ی قضیه‌ی 38 فصل آخر کتاب‌اش می‌گوید: «عالی‌ترین آرامش ممکن نفس از نوع سومِ شناخت ناشی می‌شود»!

سخن آخر

نوع سوم شناخت چیست؟ آرامش چیست؟ چه ارتباطی میان اثبات وجود خدا و رسیدن به آرامش در نگاه اسپینوزا وجود دارد؟ عواطف فعال و منفعل در سعادت چه نقشی دارند؟

این پرسش‌ها و بسیاری پرسش‌های دیگر را به‌زودی از طریق چند فایل صوتی که در حال ضبط‌کردن‌شان هستم توضیح خواهم داد!

آرش شمسی

هست از پسِ پرده گفت‌وگوی من و تو ||| چو پرده برافتد نه تو مانی و نه من

نیازی به ثبت ایمیل نیست. لطفاً دیدگاه‌تان را بنویسید.

guest

نیازی به ثبت ایمیل نیست. لطفاً دیدگاه‌تان را بنویسید.

2 دیدگاه
Inline Feedbacks
مشاهده‌ی تمامی دیدگاه‌ها
kio...

عالی

پس از مطالعه‌ی این نوشتار، این‌ها را هم بخوانید

تالار موسیقی لوکئوم

امروز 5 فروردین‌ماه 1400 وب‌سایت موسیقی‌مان راه‌اندازی شد. سعی بر این است که انبوهی از بهترین موسیقی‌های کلاسیک و اپرا را در آن بارگذاری کنیم. هرازگاهی سری به وب‌سایت موسیقی‌مان بزنید:

لینک تالار موسیقی لوکئوم